بازهم باغچه از غنچه‌ پژمرده پر است

شهر از مردم دلتنگ و دل‌آزرده پر است

گیرم از قصه‌ این غصه هم آگاه شدم

زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است


👤 فاضل نظری


بعد از delete حساب اینستا ، رو آوردم به توییتر . خب میدونین که؟ توییتها کوتاه و عموما اعتراضی هستند به وضع موجود . یعنی در حالت عادی هم اشخاص زیادی هستند که ناراضی ان و توییت مخالف میزنن. اما شرایط کشور ملتهبه و توییتر ملتهب تر .از بچه 15 ساله تا پیر 70 ساله ،توییت نارضایتی میزنن. این اواخر مردم درد دارو، پوشک، دلار و ... داشتن (و دارن البته ) ... دیروز دلار شد 15 تومن . سیل توییت های ناله بیشتر شد .آدم بیشتر زورش میگیره که ملت ما فقط بلدن تو فضای مجازی با ناله جیگر همدیگه رو له یا با ساختن جوک از مشکلات تلخند بسازن. این وضعیت ،نه خنده داره و نه هی ناله بیخود کردن .خب چرا هیچ کس کاری نمیکنه ؟! اعصابم به شدت خرد شد از اون فضا ...

یه دوست داروساز دارم که داشت از یکی مشتریاش تعریف میکرد . یه پدر که کنسر داره ، پارسال پسر کارمندش فوت کرده و الآن یه دختر معلول رو دستشه . در به در دنبال پوشک واسه دخترشه ... اینا رو که میگفت صداش میلرزید ...

انگار یه یه دونه از هزار موردش بود

اومدم تو اتاق رو تختم نشستم و زار زار گریه کردم. برای اون بیمار قلبی که وارفارین گیرش نمیاد، واسه این پدر و دختر ،واسه اون جانبازی که داروهاش گیر نمیاد دیگه مگر تو بازار سیاه و در آمدی نداره که دولا پهنا از دلال بخره و سیروز کبدیش داره end stage میشه ،برای اون راننده تاکسی که نوزاد زودرسش سورفاکتانت لازم داره و هر آمپولش ،حدود یک میلیونه و حداقل 3 تا آمپول لازمه و هیچی تو دست و بالش نیست ، برای اون دختر کوچولوی نازی که اسهال استفراغ داشت و پزشک مقیم ازش پرسید آخرین چیزی که خوردی چی بوده ؟ گفت شربت و نون .گفت دخترم شربت و نون یعنی چی؟گفت شربتی که برای داداشم دکتر نوشته بود واسه گلودردش،مامانم با آب مخلوط کرد و... (این یه موردشایع بین اقشار ضعیفه که شربت دیفن هیدرامین یا اکسپکتورانت رو اینجوری میخورن)... و پدر کارگر دست پینه بسته اش با صورت شرمنده از اتاق رفت بیرون و من و دکتر هزار هزار تکه شدیم... 

انقدر گریه کردم و گریه ام بند نیومد که بابا اومد سراغم. صورتم رو بین بازوش گرفت .با ضربان قلبش آروم شدم ... اما هنوز قلبم سیاهه ... جون تو تنم نیست ،روحم مرده