قبلا از همه جا که به تنگ میومدم، فضای مجازی یه نقطه عطف بود برام تا واسه چند دقیقه هم که شده، مغزم آروم بشه... ولی این روزا همینم ازمون گرفتن :/

اینستاگرام رو باز میکنم همه داد و فریاد و فغان از فضای اسفناک مملکت... یا هی چطوریییییی کریییییس😑 عاقا من از فوتبال بدم میاد اه🙃 یا چس ناله بچه ها از امتحانا... خودمون کم دهن سرویسی داریم هی یادآوری هم میکنن:/

تویتتر هم که اصلا هیچی نگم بهتره... 

ولی سر وبلاگ سلامت، هنوز هم اندک آرامشی رو داره برام. هر چند سوت و کور شده نسبت به قبلا... دلیلش رو نمیدونم ولی شاید به خاطر نزدیکی کنکور باشه و عده ی زیادی اینجا کنکوری ان... 

عزیزان دل کنکوری! هفته ی آخر منتهی به کنکور، هفته ی جنونه و من دقیقا میفهممتون ... خودم هفته ی آخر با این که کتابام جلوم ریخته بود دیگه هیچی نمیتونستم بخونم و همین حالمو بدتر میکرد. بعد هم به وضعیتی دچار بودم که نمیتونستم گریه کنم فقط گلوم سفت میشد و هی سر درد و معده درد و بی خوابی... یه جور که انگار گرده مرده ریخته بودن رو من و اتاقم، اصلا از اون حالت نمیتونستم تغییر کنم. هی میگفتم خدااااا فقط مرگ منو قبل کنکور برسون من به کنمور نرسم😑 الان به حرفام میخندم😅

انقدر هم یه جا نشستم هفته آخر که صبح کنکور خواستم کفش بپوشم انقدری که پاهام ورم داشتن، کفشم پام نرفت پشتشو خوابوندم😑🙈

خلاصه که عزیزای دل، حس و حال مردگی اگه دارین بسیار طبیعیه چون حتی اون رتبه های یک تا ده هم الان دچار همین وضع هستن و عملا هیچ کس از عملکرد خودش راضی نیست😂 

ایشالا که زودتر شرش کنده بشه ✌


+رفتم شهر کتاب بلکه آرامش و بوی کتابا، نکبت چسبیده به این روزا رو بشوره ببره... هر چند قیمت کتابا و دست زیر چونه ی فروشنده به خاطر نداشتن مشتری دلمو سیاه کرد ولی یه کوچولو راحت شدم. یه کتابه بود که هر بار که میرفتم خواهش میکرد منو بردار😇 هی من هم هر بار یه نگاه سرسری میکردم و میگفتم خوب این که معروف نیست الکی پول نمیدم براش. ولی این بار خریدمش... ببینم چی از آب درمیاد! دارم به این نتیجه میرسم که کتابای معروف الزاما مورد پسند همه نیستن! 

+داریم میریم خونه جدید و اونجا کمدش کوچیکه و طبقه بندی واسه کتابام نداره. به جز خریدن کمد یا کتابخونه، کار جالب یا ابتکاری به ذهن تون میرسه کمکم کنید؟