امروز حس خانوم گری ام گل کرد و جو گیر شدم که حلوا بپزم . اونم نه حلواهای روتین مون رو، حلوای انگشت پیچ بوشهری !

به مامانم گفتم میخوام درست کنم،  بدبخت نمیخواست بهم نه بگه هر چند بله اش سرد بود :(

دستورش رو تو نت پیدا کردم . خود کسی که دستور گذاشته بود قید کرده بود که کار هر کسی نیست و فوت کوزه گری داره و...

آرد گندم لازم داشت اما آرد سفید گیرم اومد . خلاصه تا نصفه های راه داشت مثل عکساش جلو میرفت ، داشتم هی ذوق میکردم براتون عکس میگرفتم که آپلود کنم و... یهو ورق برگشت دیدم داره دلمه میشه ://

گفتم حتما طبیعیه! طبق دستور از رو حرارت برش داشتم.  یهو تمام روغنی که عین خورشت روروش بود رو کشید به خودش و الانم شده مثل خرده ی بسکوییت ساقه طلایی.

خلاصه که الان دارم مینویسم و زنده ام چون مامانم هنوز ندیده ... خوبی بدی دیدین حلال کنین خلاصه ://